کشتی بازار شیراز میلیون سکه بهار آزادی

کشتی: بازار شیراز میلیون سکه بهار آزادی قیمت طلا و سکه بازار شیراز یکشنبه 3 اردیبهشت ماه خرید و فروش

گت بلاگز وب‌گردی نقشه سیاه خواستگار

دختر جوان با خوردن آب انار مسموم به مواد، بیهوش شده است بود و به نامزدش التماس می‌کرد به کسی راجع به علت این اتفاق چیزی نگویم. فکر می‌کردم همه‌اش از سر نگر

نقشه سیاه خواستگار

به گزارش گروه وبگردی گروه تحریریه سایت جوان، مأموریت؛ کم کردن هشیاری زن جوانی در خیابان حسین آباد محله… بود. بلافاصله بعد از دریافت گزارش اعزام شدیم.وقتی به نشانی اعلام شده است رسیدیم، پسر جوانی به سمت آمبولانس دوید و ما را به منزل ای راهنمایی کرد.هراسان و مستأصل بود. بسرعت وارد اتاق شدیم. آن پسر جلوتر از ما رفت و با دستش دختری را نشان داد که بیهوش روی زمین افتاده بود. با نگرانی گفت: «نامزدم از هوش رفته، نجاتش بدهید…»کنار بیمار روی زمین نشستم. همان طور که مشغول معاینه بودم از پسر جوان راجع به علت بیهوشی نامزدش پرسیدم.
-«چه شد که این زن به این حال افتاد؟»

عبارات مهم : اورژانس
-«باورکنید نمی دانم. همه چیز آنقدر سریع اتفاق افتاد که نفهمیدم چه بلایی سرش آمد.»
پس از این سؤال و جواب کوتاه؛ دست به کار شدم و علایم حیاتی، تنفس، نبض و فــــــــــشار دختر نیمه جان را گرفتم. شک نداشتم که او مسموم شده است و علایم هم نشان می داد مواد مخدر او را به این روز انداخته هست.
به سرعت با اتاق فرمان تماس گرفتم و با دستور دکتر داروی مورد نیاز را آماده و به او تزریق کردم. در همان حال از نامزدش توضیح بیشتری خواستم. ولی کلمات بریده بریده و هیجان و بحران زیادش نشان می داد موضوعی را پنهان می کند. چند لحظه ای به سکوت گذشت که پسر جوان رو به من کرد و گفت: «خواهش می کنم از تشخیص ات چیزی به خانواده نامزدم نگو!!!»
با این حرف دیگر مطمئن شدم عنوان یک مسمومیت اتفاقی با مواد نیست. به همین علت تنش عجیبی سراسر وجودم را گرفته بود و نمی دانستم باید چه کار کنم. در همان حال ناگهان خواهر بیمار وارد منزل شد. او بعد از اینکه خودش را دکتر معرفی کرد و کارت نظام پزشکی اش را نشان داد، کنار ما نشست و از من شرح حال خواست.سنگینی نگاه پسر جوان را حس می کردم ولی به هر حال آن زن دکتر بود و وظیفه ام حکم می کرد واقعیت را به او بگویم. پسر جوان آشفته شده است بود و خواهر نامزدش هر چه زیاد توضیح می دادم عصبی تر و ناآرام تر می شد.با آن شرایط منتظر ماندیم تا دارو اثر کند و دختر جوان هشیاری اش را به دست آورد. هنگامی که او چشم اش را باز کرد زن دکتر به سمت او خم شد و گفت: «به من بگو، بیرون چیزی خوردی؟»دختر جوان نای حرف زدن نداشت. با صدای آرام گفت: «نه باور کن. فقط یک لیوان آب انار!»تازه متوجه شدم آن همه خواهش و تمنای پسر جوان جهت چه بود.
همانطور که بیمار را جهت انتقال به آمبولانس آماده می کردیم، زن دکتر گفت: «در آزمایشات قبل از عقد خواهرم و نامزدش(در این لحظه نگاه خشمگینی به پسر جوان کرد و رو برگرداند!) فهمیدیم که این آقا معتاد است و پدرم حاضر نشد جهت این ازدواج رضایت دهد. ولی حالا او کارش به جایی رسیده که می خواهد خواهرم را معتاد کند…»چند دقیقه بعد پدر و برادرهای دختر جوان رسیدند و حسابی او را ادب کردند. در آن لحظات آنقدر احساس تنفر از واکنش‌ها آن پسر وجودم را گرفته بود که فقط تماشاگر آن صحنه ها بودم. البته حس تنفر آن پسر آن موقع نسبت به من کمتر نبود. چون هنگامی که نگاهش به من افتاد در حالی که چشمانش از خشم قرمز شده است بود، گفت: «همه اینها تقصیر تو هست. مرد نیستم اگر بگذارم زنده بمانی…»آدم درستی نبود و می توانست برایم دردسر شود ولی ترجیح دادم بی توجه از کنارش رد شوم.بیمار را به بیمارستان انتقال یافته کردیم و به پایگاه برگشتیم.چند روز گذشت. ماجرای آن روز را فراموش کرده بودم که از اتاق فرمان اورژانس خبر دادند از من شکایت شده است و سریع به مرکز فوریت های اورژانس بروم.وقتی وارد مرکز شدم آن جوان را دیدم. او حق به جانب و خشمگین مدعی بود من میانه او و خانواده همسرش را به هم زده ام و زندگی اش را خراب کرده ام و باید به خاطر دخالتم در زندگی شخصی اش، پاسخگو باشم.من سکوت کرده بودم ولی همکارانم که از عنوان خبر داشتند جهت او توضیح دادند که اگر بخواهد مزاحم تکنیسین اورژانس شود از او به خاطر ترساندن یک امدادگر شکایت خواهد شد و اینکه به نفع خودش است که دردسر درست نکند. او که این شرایط را دید از وحشت اینکه خودش به دردسر نیفتد عقب نشینی کرد و با نارضایتی اورژانس را ترک کرد.
… آن اتفاق گذشت ولی آنقدر واکنش‌ها آن پسر با نامزدش قبیح بود که هنوز بعد از مدت ها نمی توانم صورت او را فراموش کنم.

منبع:ایران

انتهای پیام/

واژه های کلیدی: اورژانس | بیمارستان | نقشه شوم | خواستگار | مسمومیت مواد مخدر | اعتیاد | آب انار |

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog